
متن آهنگ
♪|——امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره
میبارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه
می کارد شعر دیوانه ی تب الودم شرمگین
از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره میسوزد
عطش جاودان آتش ها────آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان کار نا پیداست من به پایان
دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از
سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره
های الماس است انچه از شب بجای می
ماند عطر سکر اور گل یاس است────آه بگذار
گم شوم در تو کس نیابد زمن نشانه
ی من روح سوزان اه مرطوبت بوزد بر
تن ترانه ی من اه بگذار زین دریچه
ی باز خفته در پرنیان رویاها با پر
روشنی سفر گیرم بگذرم از حصار دنیاها────دانی از
زندگی چه میخواهم من تو باشم تو پای
تا سر تو زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو آنچه در
من نهفته دریایست کی توان نهفتنم باشد با
تو زین سهمگین طوفان کاش یارای گفتنم باشد────بس
که لبریزم از تو میخواهم بروم در میان
صحراها سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم
به موج دریاها بس که لبریزم از تو
می خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام به سبک
سایه تو آویزم——|♪ ♬ ♪|——
نظرها
در حال بارگذاری…